شکست

قهوه را خورد و فنجان را شکست
چاي را نوشيد و ليوان را شکست
عاشقش بودم، دل من را شکست
او نمک خورد و نمکدان را شکست
حال، او هست لايقِ آنچه که هست
لايقِ بودن با آدمهاي پَست
من هم مست از مِي و سيگار بدست
زيرسيگاريم کجاست؟!
يادم آمد، لعنتي آنرا شکست!
پُر زِ خاکستر شده اين قاب عکس.. راستي عکسمان را يادت هست؟؟
اين يکي به دست من خواهد شکست....
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:55 توسط محسن
|