دلم لک زده...

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !

با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!

با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!

امروز داستان برگشت ...

پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!

لک زده برای یک آهنگ همزمان ...

لک زده برای یک شب بخیر ...

شب بخیر...!!

خدایـــا کســــیِ نصـــیبم کن کــــه با مــن بگرید...

 آنها کـــــه میخندند زیـــادند...!

شایـــــد

شاید آرام تــر می شدم 
فقــط و فقـــط 
اگر می فهمیدی ، 
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی 
نوشته نشده اند !!!

پــــــــــــــدر

پدر همون کسی هست که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن و تو انگار به کوه تکیه داری...!!!

 

 

پدر مردی است عاشق اما ساکت؛خنده هایش را می بینی ولی اندوهـش را هرگز؛ پدر عزیزم؛ماه هاست  که اشک کادو می دهم به تو در روز مرد..روز تولد و...!!!

 

 

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده!وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری...!!!

گاهی دوست دارم بدون پک زدن فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من...!!!

گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!
دیگه دوستت ندارم …..
وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری …..
مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !
اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی
همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!!
.

یه پسرایی هستن که صدای خنده هاشون تو خیابون نمیپیچه،شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچیک..!!نه لبه هاش زیر کتونی هاشونه..!!

ابروهاشون فابریک خودشونه و ته ریش هم خیلی بهشون میاد،همونایی که نه لکسوز دارن نه کمری،نه پرادو دارن نه زانتیا...!!همیشه پیادن و رفیقشونم هندزفری شونه..!! 

اون پسرایی که نگران به هم ریختن موهاشون نیستن..!!وقتی با یه دختر هم دوست میشن مرامشوننمیذاره بهش خیانت کنن و چشمشون همه جا کار نمیکنه و دنبال موی بلوند و چشم آبی نیستن..!!  

همونایی که هدفشون نیاز جنسی شون نیست..!!پسرایی که موزیک های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکنن..!!پاتوق شون مهمونی و شیشه و انواع مشروبات نیست..!!  

آره رفیق..............اونایی که تکیه کلامشون معرفته ..بی ریا....با خدا....به همه احترام میذارن و برای خاطراتشون ارزش قائلن..این جور پسرا خیلی مردن،،تکن،،نظیر ندارن..اگه همچین کسی رو دارین تورو خدا اذیتش نکنین..!!    

ازش ایراد نگیرین و ترکش نکنین..!!خیلی شوخن و مسخره بازی در میارن..!!ولی احساس شون قویه..!!آه که بکشن...آه که بکشن خدا دنیا رو واسشون زیر و رو میکنه...!!!به اینا میگن مرد واقعی...!

!یکیش خودم :d .. 


همیــشه تو دلــت گفــتی:
این مــگه باچــند نــفر دوســته که همیــــشه آنلایــنه؟!

یه جمــله همــیشه یادت باشــه:

همیــشه آنلایــن تــرین ها ، تنــــهاترینــــند..

دوستت دارم ها رو به هم بگين،تا به دوستت داشتم ها تبديل نشدن...

با کدوم خاطره درگير شده،که دل جوون تو پير شده...؟

خنده از روی لبهات پر کشيده،تو چشمهات دنيا به آخر رسيده ...

بگو اين بغض کدوم خيانته،بغضی که يه بغض بی نهايته ...

بگو اين سوز کدوم آتيشه،که سوزونده دلتو از ريشه ...

سکوت تو بشکن خيلی دلم خونه،بزار دوباره صدات بپيچه تو خونه ...

من از سکوت تو با اين خونه بيزارم،صدا بزن خيلی صداتو دوست دارم...

با سکوتت داری آبم ميکنی،چرا اينجوري عذابم ميکنی...؟

خونه دلگيره صداتو کم داره،تو و ديونه گی هاتو کم داره ...

سکوت تو بشکن...


تــرکـت کــرده؟

شب ها به يادش گريه ميکني؟!

ناراحت نبــــاش...

يه روز تو تنها آرزوی زندگيش ميشی!

اين بدتـــــرين انتقامـــــه...

دلتنگی يعنی...


دلتنگی يعنی کنار کسی که دوسش داری

باشی...


اما بدونی که رفتنيه...!


دلم خيلی تنگه...


خيلی...


...

آدما خوبن...

تا وقتی خوبتر از تو گیرشون نیومده...!

يكی من، يكی تو...!

چقدر خوب می گفتی از ما،

از حضور ما، از ابديت عشق!

از محال بودن جدايی!

از قندی كه در دلمان داشت آب می شد و شد تمام شد!

چقدر زود يادت رفت كه مرا دوست می داشتی...

و چقدر ناباورانه سقف آرزوی آشيانه ی كوچكمان بر سرمان خراب شد!

چقدر امكان نداشت كه تمام شود،

تازه شروع شده بود،

چقدر زود امكان وحشتناک نبودنمان ممكن شد!

چقدر ساده و بدون زحمت چشمانمان را بستيم و با دو كلمه رفتيم:

خداحافظ!

يكی من، يكی تو...!

يه عروسک خريدم...

مگه چيه،مگه پسرا نميتونن عروسک داشته باشن؟!

توی هيچ کتاب قانونی هم ننوشته که داشتن عروسک برا پسرا جرمه...

قلب عروسکمو که فشار ميدم،ميگه دوستت دارم،ولی نه از اوندوستت دارمای تو!

دوستت دارماش راستکی و از ته قلبشه،نه مث دوستت دارمای تودروغکی...

تازشم،احساسم داره نسبت به من...!

عروسکمو خيلی دوسش دارم...


میدانی برای گذر از دوســـتت دارم به دوســـتت داشــتم


چه زجری باید بکشم ؟!


 اگه مَردی ...

مرد بمون ... اگه نیستی ... نامردی نکن!

اگه تنهایی ...

تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار !

 اگه نجیبی ...

نجابت کن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن !

 اگه عاشقی ...

عاشق بمون ... اگه نیستی ... حرمتِ عشقو نشکن

یهــــــو

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !

                      یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !

                                یهـو همــــــه ی دلخـوشیت میشن . . . !

                                               یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . !

یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !

                       بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !

                               یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !

یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !

                      یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . .

رفیق نامرد

وقتی رو در رو با من حرف می زنی

ازپشت خنجر نزن

رفاقتی بکش!

از رو به رو

می خواهم برقش توی چشمم باشد

اما بدون تاریخ و امضا

نه تو این مرامی نیستی

اصلا" بیا

پشت به پشت

مثل مرد با سه شماره دوئل کنیم

این هم می دانم

شماره ی سه به گوشم نمی رسد

تو قبلش

ب ... نگ

رفاقتت را ثابت کردی!!!

♥رفتـــــــــــــــــــــــ،♥


یکــــــــــــــ، نـــــــفر آمـــــــدصـــــــدایم  کرد و رفتـــــــــــــ،

 با صـــــــدایش آشنایم  کرد و رفتــــــــــــــ،

نوبتــــــــــ، تلـــــــخ

♥رفــــــــــــــــاقتــــــــــــــــــ،♥

 کہ رسید

 ناگــــــــــــــــــــــہان

жتـــــــــــــــــنہاж

رهایم کرد و رفتــــــــــــــــــ،

ای روزگار

آخر نا رفیق بودی چه جور تو رو ببخشمت

دروغ می گفتی واسه من ، ساده بودم نشناختمت

بهم می گفتی با منی ، دلت با این و اون بود

دست می انداختی به گردنم ، نگات مال یکی دیگه بود

چه جور تو رو ببخشمت ، خاﺌن بی لیاقت

عروسک دروغگو ، نامرد نامروت

زندگیمو ریختی به هم ، برگشت فایده نداره

زدی به قلبم خنجری ، که درمونی نداره


یادت باشه اگه کسی گفت دوست دارم بگو چند ساعت دوستم داری.....؟

.

.

تقصیر از من است

آن زمان که گفتی

قول بده همیشه کنارم بمانی

یادم رفت بپرسم

كنار خودت يا خاطره هايت؟؟؟!!...

.

.


اشتباه من این بود که کسی رو پاشوره میکردم

که از تب عشق یکی دیگه داشت میسوخت.

.

.



گفت :دوستت دارم...

هر چی گشتم مثه تو پیدا نشد...

گفتم :خوب گشتی؟؟؟

گفت :اره

گفتم :اگه دوستم داشتی نمی گشتی.


به رویت نیاوردم

اما

از همان جایی که به جای "تو" گفتی"شما"

فهمیدم پای او در میان است..........


انقدر موهایم را کوتاه خواهم کرد

که

خاطر انگشتانت را از یاد ببرند........


همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه!

گفتم:می دونم!

گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا!

گفتم: می دونم!

گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی !

… گفتم:می دونم!

گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟!

گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم


وقـتـی دلـت گـرفـتـه


  وقـتـی غـمـگـیـنـی


 وقـتـی از زنـدگـی سـیـری


 " حـواسـتـو خـیـلـی جـمـع کـن "


 چــون طــعــمــه خــوبــی هــســتــی ..





دوستت دارم 

را هم به من گفت هم به او

نمیدانم میخواست 

خیانت کند یا عدالت ؟

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا از اول نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی ...

" دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد "

بفــــــهم بی انصــــــاف . . . !


بابا اب داد

صدای ناز می آید.

صدای کودک پرواز می آید.

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

معلم در کلاس درس حاضر شد.

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد بر پا.

همه بر پا،چه بر پایی شده بر پا.

معلم نشعتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد.

یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها بر جا.

معلم گفت:فرزندم بفرما جان من بنشین، چه درسی، فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار؛ آب و آب را دیگر نمی خوانیم.

بزن یک صفحه از این زندگانی را.

ورق ها یک به یک رو شد.

معلم گفت فرزندم ببین بابا؛ بخوان بابا؛ بدان بابا؛

عزیزم این یکی بابا؛ پسر جان آن یکی بابا؛ همه صفحه پر از بابا؛

ندارد فرق این بابا و آن بابا؛

بگو آب و بگو بابا؛ بگو نان و بگو بابا

اگر بخشش کنی "با" می شود با "با"

اگر نصفش کنی "با" می شود با "با"

تمام بچه ها ساکت،نفس ها حبس در سینه و قلبی همچو آیینه،

یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست، و همچو نی فقط نا داشت؛ به قلبش یک معما داشت؛

سوال از درس بابا داشت.

نگاهش سوخته از درد، لبانش زرد، ندارد گویا همدرد.

فقط نا داشت...

به انگشت اشاره او، سوال از درس بابا داشت.

سوال از درس بابای زمان دارد. تو گویی درس هایی بر زبان دارد.

صدای کودک اندیشه می آید. صدای بیستون،فرهاد یا شیرین،صدای تیشه می آید.

صدای شیر ها از بیشه می آید.

معلم گفت فرزندم سؤالت چیست؟

بگفتا آن پسر آقا اجازه این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟

معلم گفت آری جان من بابا همان باباست.

پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد.

معلم گفت فرزندم بیا اینجا، چرا اشکت روان گشته؟

پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمی خوانم.

معلم گفت فرزندم، چرا جانم، مگر این درس سنگین است؟

پسر با گریه گفت این درس رنگین است.

دو تا بابا، یکی بابا؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من نالان و غمگین است؟ ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای آرش میوه از یازار می گیرد؟ چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد؟

ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد؟

چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟

چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟

چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟

ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد؟

تو میگویی که ای بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد؟ چرا بابای من هر روز می پوسد؟

چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است؟

ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است؟

تو می گویی که ای بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من با زندگی قهر است؟

معلم سورتش زرد و لبانش خشک گردیدیند.

به روی گونه اش اشکی ز دل برخواست.

چو گوهر روی دفتر ریخت.

معلم روی دفتر عشق را می ریخت.

و یک "بابا" ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش.

بگفتا دانش آموزان بس است دیگر؛ یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست.

پاک کن را بگیرید ای عزیزانم،

یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا، خدا را در ورق بنویس...

و خواند آن روز، "خدا بابا"

تمام بچه ها گفتند، "خدا بابا"

تنها تر از تنهايي


ماهيگير دلش سوخت ...

اين بار ماهي بود که از تنهايي قلاب را رها

نميکرد