دنیــــــای مــن...
می گــویند: دنیــــا بی وفــاســت؛
امـــا.....
قدرش را بدانید!
مـن دنیــــای بـی وفــاتری هــــــــم داشتـــــه ام !!
می گــویند: دنیــــا بی وفــاســت؛
امـــا.....
قدرش را بدانید!
مـن دنیــــای بـی وفــاتری هــــــــم داشتـــــه ام !!

كاش ميفهميدي. . .
قهر ميكنم تا دستم را محكمتر بگيري و بلندتر بگويي:
بمان...
نه اينكه شانه بالا بيندازي و بگويي:
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت،من در اوج قصه گم شده ام….!
این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشداز دلتــــ که مایه بگذاری
ســوخـــــته ای . . ....
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست
تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار
خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند
اما از روزي که تو راديديم نوشتم
از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي توبودنم است
از تنهائی بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند
از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام
از تنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام
از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد
از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم
از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي
مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم
از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است
از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد
از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد
از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم
از تنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم با تو بودن را فرياد ميزند
از تنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم
هميشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم
عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم
تا هميشه ماندگار باشم
...تنهایم نگذار...
بـا دلی مجنون در این ماتم سـرا افتاده ام
تشنه ی دردم که در عُزلت سرا افتاده ام
در ســکوت جان چرا گشتم اسیر فکـر تو
نـور خاموشم که در ظلمت سرا افتاده ام
رفاقت یعنی تا وقتی وسیله زیر پاته باهاتم...!
رفاقت یعنی هر چی تقصیره گردن من....!
و تو اصلا به خودت نگاه نکنی....!
رفاقت یعنی از هر حرفی بهت زدم سوء استفاده کنی....!
رفاقت یعنی موقع دردسر منکر همه چیز بشی....!
رفاقت یعنی من همه چیز را بهت بگم ولی تو نه....!
و تو از گفته های من به سود خودت استفاده کنی....!
رفاقت یعنی خودت را پیش بقیه با کوچیک کردن من بزرگ کنی....!
رفاقت یعنی حرفت پیش من یجور باشه و پیش بقیه یجور دیگه.....!
رفاقت یعنی دستت دور گردن من باشه...!
و من غافل از اینکه این دست دار منه....!
رفاقت یعنی وقتی بهتراز من پیدا کردی.....!
خداحــــــافظ.....!
رفاقت یعنی من گریه کنم تا تو بخندی.....!
رفاقت یعنی.....!
هیچی ،ولش کن ، شاید همه رفاقتا اینطور نباشه...!
همون بهتر که بگم...!
رفاقت یعنی تو حرف بزن و من سکوت میکنم....!
این است انصاف رفاقت؟؟
همین....!

کوروش پاشو ببين کشور تو راه مهيبيه //// پاشو بنگر که ملت توي خواب عميقيه
کجايي که ببيني دلا خونن
همه درگير يه لقمه نونن
حتي جووناي ايرانت
ديگه هيچي از عشق نميدونن
يه روز مياد که به جز يه نقشه
چيزي از ايران باقي نمونه
کسايي که رفتنو جون دادن
به خدا واسه ي بهشت نبوده
انقد درگير شديم که غيرت
ديگه واسمون معنا نداره
کوروش بيدار شو وقت خواب نيست
شديم طفلي که مادر نداره
هرکي مياد به اسم يه مادر
يه چيزي ازمون برميداره
يه روز مياد که يه ايراني
ديگه هيچي از خودش نداره
دلت گرفته کوروش ميدونم تابع احساسي //// مردم اشک ريختن سر قبر ناصر حجازي
ولي چه فايده اسطوره ها در اغوش ميرنو //// بعد مدتي از ياد ها فراموش ميشن
بغضي تو گلومه مثل يه ديوانه تو بندم //// چرا تنديستو دادن دست بيگانه تو لندن
چرا يادت کوروش از همه حيث دود شده //// نوشتن عقده ها فقط توي فيسبوک شده
کوروش مردو مردونگي از تو افکار رفته //// سلاح کشتار جمعي شده اخبار هفته
جوونا جيباشون خاليه و از دم بيکارن //// اونا فکر خالي کردنو بار زدن سيگارن
کوروش جوونا از بي پوليشون جنون ميگيرنو //// يه عده ريش سفيد نشستن جومونگ ميبينن
از همون ريش سفيدايي که جيباشون شده //// پول ملت که تو حساباي سيباشون پره
ما هم هر روز از ديروزمون مرده تر هستيم //// که يه ملت سياه پوشه مرده پرستيم
کوروش هواپيماها به عشق ملت ميپرنو //// مسافرارو به بهشتو جنت ميبرن
بعد اين حادثه مردم رخت سياه ميپوشنو //// شراب مرگو با يه بخت سياه مينوشن
کوروش جايه اينکه به اميد اينده بشيني //// حامد حاضره بميره ايرانو پاينده ببيني